|
زندگی من و عشقم
|

سرزمین حقیقی ماقلب کسانی است که
دوستشان داریم حتی درسرزمین های دور
ترسم که شبی در غم جانگاه بمیرم / با آتش دل سوزم و با آه بمیرم / در لحظه ی آخر که اجل گفت بمیرم / کاش تو را ببینم و بعد بمیرم
میدونم میای و بم سر میزنی و هیچی نمیگی میدونم خیلی دوستم داری میدونم هنوز تا هنوزه یه ذره از عشقت کم نشده میدونم از دور حسم میکنی میدونم صدای نفسام دیونت میکنه میدونم حتی وقتی سکوت میکنم میدونی چی میخوام بگم میدونم اگه بدونی یه ذره غمگینم برام تب میکنی میدونم هیشکی غیر تو نمیتونست دوسم داشته باشه فقط دوست داشتم یه چیزی بهت بگم اگه هزاران عاشق هم بیان و ادعای دوست داشتن کنن آخر با یه اتفاق میتونن تنهام بزارن ولی تو نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه نه
دوست دارم داد بزنم به خدای عاشقا بگم ، بگم عشق من منو باور داشت بگم بگم هیشکیو جای من نمیزاشت بگم اگه تمام دنیا بیان و بگن این اونی نیست که فکر میکنی اون باور نمیکنه حتی اگه راست باشه نمیدونم نمیدونم نمیدونم چی باید بگم فقط میدونم دلم برات داره پرپر میکنه دلم واسه اون نوازش کردنات واسه اون نگاهات واسه اون مظلومیت تو صورتت نمیدونم چرا هرکیو که یه شباهت کوچیک به تو داشته باشه میبینم مثل دیونه ها باید بهش زل بزنم آخه تقصیر من چیه خدایا دوسش دارم نمیتونم دیگه تحمل کنم الهی قربونت بشم کجا برم از کی بخوام از خدا دارم میخوام التماسش میکنم واسه یه بار هم که شده اتفای ببینمت ولی نمیشههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
--------------------------------------------------------------------------------------------
سلام نمیدونم چرا عید امسال مثل هر سال نیست که واسش شوق و ذوق داشتم اون موقع هیچی حالیم نبود ولی الان ... نمیدونم چرا دل ندارم بنویسم پیشاپیش عیدتون مبارک چون درد دارم چون حالم خوب نیست چون دوست دارم برم یه جایی که فقط خودم باشمو خودم دیگه هیشکی نباشه بشینم به حال دلم به حال غم و غصم به حال تنهاییم گریه کنم دوست دارم بمیرم دوست دارم هیشکی پیشم نباشه آنیس راحت شد کم غم و غصه بارش نبود اون نامرد بد بلایی سرش اورده بود آنیس جونم هنوز باورم نمیشه ولی اومده بود به وبم گفت مرده که مرده به من چه خداااااااااااااااااااااااااا بمیرمو این روزا رو نبینم میبینی هممون ، هممون حقمونه چرا راه دلمونو باز کنیم چرا آخه میبینی این جواب این همه محبتت بود آخر سر هر روز بری بالا سرش و زار زار گریه کنی و واسه دوباره اومدنش به زندگی دعا کنی اونوقت که مطمئن شد حالش خوب شده همه چیو یادش میره رسم زمونه همینه آنیس هم با غم محسن مرد نمیدونم چرا چرا باید ما آدما اینقدر نسبت به احساس هم به عشق هم بی تفاوت باشیم واقعا" اینقدر این دنیا بی وفا شده آره که راحت ازت بگذرن؟ نمیدونم ولی فقط میدونم به این میگن آخر نامردی
از عمق وجودم براتون در این سال جدید آرزوی تندرستی و موفقیت رو از خداوند منان طلب میکنم امیدوارم سالی پر برکت و با خیر و خوشی همراه باشه
........................................................
آمدی چه زیبا ….گفتم دوستت دارم . چه صادقانه ….پذیرفتی .چه فریبانه……
آغوشم برایت باز شد چه ابلهانه …..با تو خوش بودم چه کودکانه ….همه چیزم شدی چه زود ….به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی .چه ناجوان مردانه …..نیاز مندت شدم چه حقیرانه …..واژه غریب خداحافظ به میان آمد چه بی رحمانه……..
سلام بخاطر تأخیرم تو این مدت معذرت میخوام مرگ آنیس یه چیز غیر منتظره واسمون بود متن بالا یکی از متنای آنیس هست نوشتمش که واسه همیشه یادش باشیم
دیدار دوباره
امشب بار دیگر به یاد تو و به یاد عهدی که با تو بسته ام به آسمان نگاه میکنم، نگاه کردن به قرص ماه چهارده نیز مرهمی بر زخم عمیق دلم نمی گزارد، ابر تیره نیز ستاره یء یکتا وزیبای مرا پوشانده . نمی دانم آیا تو نیز به عهدت وفا داری یا نه؟............هر کجا باشی من تنها به یاد تو هستم که هر شب به آسمان دل میبندم به امید اینکه بالاخره روزی تو را از نزدیک خواهم دید.
راز چشمان تو
زمانی که اجازه ورود مرا همراه با کوله باری از عشق در عمق چشمانت را دادی ، خود میدانستی اسیر چشمانت هیچ گاه ازاد نمی شود و آن لحظه که روحم را تسخیر کردی تو فهمیدی هیچ زمان روح من از تو جدا نخواهد شد. من به یاد تو و تو بی یاد مجدا از من هم قسم من با تمام کودکیم با عشق تو بزرگ شدم حال چگونه می توانم سنگ صبور غم هایم را فراموش کنم
عشق محبت و نعمتی است خدا دادی که نمی توان از وجود انسان ها جدا کرد روزی که عشق در قلب انسان نباشد مثل آیینه ای است از بی تصویری چاره ای جز شکستن ندارد

حالا كه فكرشو مي كنم ، باورم نمي شه كه تونستم به اون چيزي كه مي خواستم برسم ، و حتي بيشتر از اون . ميدوني از چي مي ترسم ، يا از چي وحشت دارم ؟ از اين مي ترسم كه همه اينها خواب بوده ، وقتي چشم بازكنم و ببينم همه اينها خواب بوده ، ميدوني اونوقته كه ديوونه مي شم . نابود ميشم ، ازبين ميرم . تو همه چيز مني ، تو دارو ندار مني . تو زندگي ومعني بودن مني ، نمي دونم ميفهمي دارم دارم چي مي گم ؟ مي فهمي چه احساسي نسبت به تو دارم ؟.....
اما من خوب مي تونم تو رو ، احساس تو رو ، عشق و علاقه ترو نسبت به خودم درك كنم ، چون خودم درست مثل توام . عاشق وعاشق پيشه .صاف و ساده مثل نگاهت . من مي فهمم كسي كه عاشق شد ديگه چشاش كسي رو جز معشوقش نمي بينه ، نگاهش فقط به دنبال يه نگاهه و بس . دلش به خاطر يه نفر مي طپه .
به اميد يه نفر زندگي مي كنه . تو هر دم وهر بازدمش ، اسم معشوق رو تكرار مي كنه .هر طرف كه نگاه مي اندازه ، به اميد اين هست كه بتونه عزيزش رو ببينه . تو هر راهي كه قدم ميزاره به اميد اينه كه آخر اين راه به معشوقش ختم بشه . شب به اميد اين سر با بالين مي زاره كه عزيزش رو تو خواب ببينه و روزها به اين اميد از خواب بيدار ميشه كه طلوع خورشيد با طلوع چشماي معشوقش يكي بشه . هر قدمي كه برميداره ، تو دلش شور وشوقي براي رسيدن به معشوق ، عزيزش ايجاد ميشه .
تو عاشق ترين كسي هستي كه تو عمرم ديدم و شنيدم .
پايبند بودن تو به عشق و معشقت منو مجذوب تو كرده و به خاطر همين هست كه هيچوقت از عشق و علاقه ما نسبت به هم كم نميشه هيچ ، بيشتر وبيشتر ميشه .
عزيزم خيلي دوستت دارم . خيلي خيلي بيشتر از اون چيزي كه انتظار داشتم و مي خواستم
مي دوني هيچوقت از اينكه دستت رو تو دستم گذاشتم و بهت گفتم كه دوستت دارم و قسم خوردم كه هميشه باهات مي مونم پشيمون نشدم و مطمئنم كه هيچوقت از اينكار پشيمون نخواهم شد.
عزيزم ، نيلوفرم ، بهترينم
گفته بودي يه مدتي هست كه دلت بد جوري شور مي زنه
به دلت بد نيار من مواظب خودم . مواظب تو هستم
تو فقط و فقط و فقط مال مني . مال من باش . تا هميشه . تا ابد
مال توام تا ابد و تا هميشه

بنام خدا و بنام محبوبم
سلام نازنينم
سلام به تو كه بهتريني و برايم بهترين خواهي ماند.
سلام به تو كه مقدس ترين آفريده خدائي
و مرهم اين جان خسته .
خورشيدي در شب هاي تار، گل سرخي در كويرتنهائي ، سيب سرخي در شوره زارغربت ، قصه اي در شب هاي دراز زمستان .
تو پرنده اي هستي در آسمان خلوت زندگي من كه هرنفسم به تو مي انديشم و با خيال زندگي مي كنم .
بهترينم
چشم در انتظار توست و دلم در گرو عشق تو .
دوست دارم تورا تنگ در آغوش بگيرم و تمام دلتنگيهايم را باشعرهايم به سرزمين چشمانت هديه كنم .
دوست دارم شبنم هاي دلواپسي ام را در روي گل گونه هايت جاري سازم . صورتت را از اشكهايم خيس كنم وتو محكمتر و بلندتر از هميشه به من بگوئي خجالت بكش .
دوستت دارم و بيشتر و بيشتر از هميشه

مهربانم
وقتی كه قدم در كشور عشقت گذاشتم با آغوشي باز به پيشوازم آمدي . مرا گرم در آغوشت جاي دادي و غرق بوسه ام كردي . هنوزهم مي توانم گرمي بوسه هايت را بر روي لبانم احساس كنم . چه لحظات با شكوهي .
وقتي دست دردستت گذاشتم قسم خوردي كه با من باشي . براي چون مني كه ميان خيل نامردان بودم باور چنين حرفي محال و خنده دار بود. سختي زيادي كشيدي نامردي ها ديدي اما سر حرفي كه زده بودي و قسمي كه خورده بودي ايستادي تا ثابت كني كه عشق آن چيزي نيست كه همگان آن را عشق مي نامند و بلكه يك عاشق واقعي براي معشوقه اش وبراي عشقش از جان خود مايه مي گذارد.
تو نه از اين ايل وتبار كه از آسمان آمدي . تو همان فرشته اي كه براي داشتن چون توئي زنده داري ها كردم . اشك ها ريختم . چه شبهائي كه به يادت بيدار ماندم . چه روزهائي كه به اميد يك لحظه ديدن تو سر از بالين برداشته ام . چه لحظاتي كه شايد ساعتها پشت پنجره نشسته ام كه لحظه ديده ام به ديدنت بينا شود.
چه لحظاتي كه از بيم از دست دادن تو زندگي به كامم تلخ شد . وچه لحظات شيريني كه دوباره اميد بودن و زيستن ودر كنار تو بودن مرا تا اوج شادي برد. تمامي اينها زندگي من اند و ثروت من اند . من به اينها زنده ام . من ترا آسان بدست نياوردم . تو همان نوشداروئي كه نه بعد از مرگ سهراب كه در بهترين زمان رسيدي . پس هميشه برايم بمان .
بهترينم
در مدرسه عشقت الفباي عشق را يادم دادي . يادم دادي : كه ميتوان بود . مي توان زندگي كرد . ميتوان عاشق بود. مي توان دوست داست .
عشق را حرف به حرف و واژه به واژه برايم خواندي و معنا كردي . من در كلاس عشقت تنها ترين شاگرد بودم و برايم بهترين آموزگار شدي . هرگز مهرباني هايت را فراموش نخواهم كرد.
نازنينم
بودنت گرمي بخش عشقمان و زندگي مشتركمان كه با عشق آغاز شد مي باشد . تو عزيزترين و بهترين و دوست داشتني ترين كسي هستي كه در تمام عمرم ديده ام به داشتن چون توئي افتخار مي كنم و به خودم مي بالم كه چون توئي دارم .
دوست دارم هميشه برايم بماني
تقدیم به کسی که با شکوفه های بهار آمد
امابرای من تنها بهارنبود . بهشتی بود دردل کره خاکی دلم .
تو درپائیزبرگ ریز دستان سرد مرا گرفتی ومرا به باغ دلت راه دادی و من حالا می بینم که دنیای دلت چه بزرگست و من چه ذره ناچیزی در این سبزه زار بی انتها. کمک کن تا لایق دلت باشم . کمک کن آنگونه باشم که باید.
مهربانی از تو و عشق از من .

سلام پرنده ی کوچک خوشبختی من
سلام و به امید یه جهان پر از عشق ،پر از محبت و پر از نور برای تو. یه دنیا زیبائی به زیبائی چشمهای نازنین تو.
یه دنیا مثل قلب تو صاف و صادق و مهربان .
هستی من تو ، تمام وجود من تو ، نور دیدگانم تو .
توئی که به گوشه چشمی عشقی گرم وزیبا آفریدی .
توئی که به کرشمه ای آتش در من افروختی .
توئی که پاکی چون دریا.
زلالی چون آب .
روانی چون باران .
تو پادشاه سرزمین عشقی .
تو خود عشقی .
می پرستمت .
برای من بمان همان گونه عاشقانه . تمام عمر من به فدای تو.به فدای نیم نگاه تو و یک نفس تو
تو تنها ترین معشوق منی .
مهربانم
امیدوارم بتوانم لایق تو باشم . به پاس مهربانیت ، تا ابد با تو خواهم ماند.
دوستت دارم.
دیوانه ات خواهم ماند
قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود
سالها پیش از این در بهاری زیبا در غروبی غمگین در سکوتی سنگین ما به هم بر خوردیم تو برای دل من آن غروب غمگین آن سکوت سنگین من برای دل تو آن بهار زیبا تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده روزها از پی هم , تو جدا از غم و فارغ از غم من و غم دست به هم از گذرگاه زمان می گذریم تو سراپا شادی غرق در نغمه این آزادی فارغ از سلسله بند نگاهت بودی دل بیچاره من , در بهاری زیبا , در غروبی غمگین , در سکوتی سنگین بی خبر گشت اسیر من در اندیشه آن فصل بهار در زمستانی سرد , با دلی رفته ز دست زیر لب می گویم کاش می شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من , تو تنها امید دل نا امید من کاش می شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من , تو بمان تا نمیرد دل من حیف می دانم من تو همانگونه که بود آمدنت در بهاری زیبا , در غروبی غمگین , در سکوتی سنگین دل مجنون مرا زیر پا می نهی و می گذری
گذشت لحظه های با تو بودن و در پائیز عشقمان طعمی از دوست داشتن باقی نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو و در آن روز که دست بی رحم تقدیر درو کرد گندمزار دلهایمان را وتهی شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده های غمگین در آن کویر آرزو شاعری دلشکسته و تنها می نوشت شعری به یاد با هم بودنها شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها قطره اشکی به یاد همه خاطره ها
عشق از هر گل سرخی دلپذیر تر است اما خارهای آن قلب تورا عمیق تر از هر خاری سوراخ میکند
وقتی می شی نیاز من گر نباشی پیش من
اشکای چشمامو ببین که میریزه به پای تو
بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو
تموم هستی منی بمون همیشه پیش من
اگر شدم عاشق تو نذار که بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم
دارم برات شعر میخونم شاید بیادم بمونی
فقط یک چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی
دوستت دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود
واژه هارو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
اون روزا که بودی با من عهد و پیمونو شکستی منو تنها جا گذاشتی دل به یه غریبه بستی من برات بازیچه بودم توی این دو روز دنیا نقشی مثل یه عروسک ولی تنها خیلی تنها دیگه من دوست ندارم تو برو از روزگارم تو نخند به گریه ی من، من به تو شوقی ندارم دیگه من چیزی ندارم که به پیش تو ببازم هر چی بود سوختم و باختم دیگه من چی رو بسازم برای این عاشق تنها از تو صد خاطره مونده گریه هات هم یه دروغه دل من دستتو خونده دیگه من دوست ندارم تو برو از روزگارم تو نخند به گریه من، من به تو شوقی ندارم
من عاشقم![]()
من عاشقم عاشق کسی که وقتی بهش می گم دوسش دارم من و از
خودش
نمی رونه ،عاشق کسی که وقتی می گم می خوامش تو دهنم نمی زنه،
عاشق کسی که هر لحظه در حاله عبادت کردنشم،عاشق کسی که یک
لحظه فراموشش نمی کنم ،کسی که هر وقت صداش می زنم می یاد
و به تک تک حرفام گوش می ده ،کسی که هستی و نیستیم
دستشه،کسی که بدون اون هیچیم،کسی که اگر دستام و رها کنه یک
لحظه نمی تونم روی پاهام وایسم ،کسی که یک لحظه به خودم اجازه نمی
دم
بهش خیانت کنم و هیچ وقت بهم خیانت نمی کنه،کسی که می دونم
اشکام
ارزش ریختن به خاطرش و داره ،کسی که بودنش باعث آرامش و نبودنش
برام معنی مرگ و می ده ،کسی که ازش می ترسم که نکنه گناهی کنم و
من و نبخشه،کسی که برای رسیدن بهش لحظه شماری می کنم ،
آره من عاشق اونم![]()
عشق و ازدواج
شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟؟؟استاد در جواب
گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه رابیاوراما در هنگام
عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا
خوشه ای بچینی شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی
برگشت استاد پرسید چه آوردی؟ شاگرد با حسرت جواب داد هیچ.
هر چه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید
پیدا کردن پرپشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم استاد گفت:عشق
یعنی همین شاگرد پرسید:ازدواج چیست؟؟؟استاد به سخن آمد که
به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاوراما به یاد داشته باش که باز
هم نمی توانی به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی
با درخت بر گشت استاد پرسیدکه چه شد و شاگرد گفت به جنگل
رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر
جلوتر بروم باز هم دست خالی برگردم استاد گفت : ازدواج هم
یعنی همین
********************
جوان عاشق
روی تخته سنگی نوشته بودند اگر جوانی عاشق شد چه کند؟
من هم زیر آن نوشتم باید صبر کند
برای بار دوم که از آن جا گذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود
اگر صبر نداشته باشد چه کند؟
من هم با بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است
برای بار سوم که از آن جا عبور می کردم انتظار داشتم زیر نوشته
من نوشته ای باشد
اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم
********************
عشق واقعی وجود داره؟؟؟
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوستم دارند
وسط قصه که میشه سر به سرم میذارند
تا می خواد قصه تموم بشه همه تنهام می زارند
می تونم مثل همه دورنگ باشم و دل نبازم
می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کننند حباب دل سراب بشه
می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
می تونم پشت دلها قایم بشم کمین کنم
ولی با این همه حرفها بازم منم مثل اونام
یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونام
یه نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم ؟
با چه تیری اونی که می خوام شکار کنم ؟
من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره؟
تو دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟؟
*********************
عزيزم
قلب من رو به تو پرواز مي كند
مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند .
اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است
مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم
من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد متناسب است
بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور
اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم
دوست كوه نشين تو
کجایی عشق ؟
خیلی تنهام ...
از تنهایی خسته شدم ...
منتظر یه عشقم ...
یه عشق حقیقی ...
کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می کرد ...
کاش همه ی عشقها واقعی بودن ...
مثل کویری که منتظر بارونه ...
کاش ...
ممکن است هر از چندگاهی اولین عشقمان را جایی ببینیم. دیدارهایمان ممکن است کوتاه یا طولانی باشد، اما دیدارهایی تلخ و شیرین است. آیا کسی پیدا می شود که تا به حال به دیدار دوباره ی اولین عشقش فکر نکرده باشد؟
دلو روزنامه پیچیدم تو جعبه ای گذاشتم
خوبو محکم اونو بستم
راه دیگه ای نداشتم بردمش اداره پست
پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش
شب از قصه جدا كن چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من
اسمت ببخش به لب هام بي تو خاليه نفس هام
خط بكش رو باور من زير سايه بونه دستام
خواب سبز زارقي باش عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب تو طلوع زندگي باش
پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش
عشق واقعی
چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد

این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر ![]()
!بگذار عاشق بمانم این قلب عاشق را از من نگیر
دستهای گرمت را از من جدا نکن![]()
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در این دنیای بی محبت نکن
می خواهم از عشق تو بمیرم
!بگذار بمیرم مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن![]()
خیلی دوستت دارم این کلام مقدس را باور کن
!بگذار بمیرم مرا پشیمان از عاشق شدن نکن![]()
خیلی دوستت دارم این کلام مقدس را باورکن
!از ته دل دوستت دارم این دل عاشقم را در این تنهایی در این گرداب زندگی رها نکن![]()
میخواهم در کنار تو باشم وبا عشق تو زندگی کنم
!دل من عاشق تو هست مرا دلتنگ لحظه دیدار نکن![]()
دلم میخواهد تنها برای من باشی وقلبت تنها برای من بتپد
قلب من برای تو این قلب بی طاقتم را زیر پاهایت له نکن
این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر
!بگذار در عشق تو بسوزم آب سرد بر روی آتش عشقم نریز
مرا تنها نگذار ودر سیلاب نا امیدی رها نکن
!به خدا خیلی دوستت دارم مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن![]()
!تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش مثل آن سنگدلان با ما بی وفایی نکن
!لیلای این مجنون خسته و دلشکسته باش
این احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن
وصیت عشق
وصیت عشق تا چند صباحی دیگر شاید پایان راه زندگی ام باشد ، و یا شاید آغاز دوباره زندگی آری من بیمارم ، بیماری كه من مبتلا شده ام پایانش مرگ است ، تاریخ مرگم را میدانم و منتظر آن می مانم تا فرا رسد امیدی ندارم ، تنها امیدم به خداست كه دوای دردم را برایم برساند میخواهم در این لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و میدانم چه زمانی فرا می رسد وصییتی برای همگان بنویسم پس بخوانید وصییت من را در این دفتر عشق آهای آدمیان ، به چشمهای خود بیاموزید كه نگاه به كسی نیندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی كنند آهای عاشقان اینك كه پا به این راه دشوار گذاشته اید ، با صداقت عشق را ابراز كنید ، تنها عاشق یك دل باشید ، تنها به یك نفر دل ببندید ، و با یكرنگی و یكدلی زندگی كنید آهای عاشقان به عشق خود وفادار باشید ، تا پایان راه با عشق باشید ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشید آهای عاشقان از تمام وجود عاشق شوید ، و با اراده و اطمینان پا به این راه بگذارید رسم عاشقی دروغ و خیانت نیست ، رسم عاشقی صداقت است پس سرلوحه و الگوی خود را صداقت قرار دهید آهای عاشقان نه لازم است مجنون باشید و نه فرهاد ، تنها خودتان باشید ، همین و بس آهای عاشقان ، ساده نباشید ، عشق را از ته دل بخواهید و انتظار عشق را حتی تا پای مرگ بكشید آهای عاشقان عشق را برای قلبش بخواهید نه برای هوس و خوش گذارنی و گذراندن لحظه های زندگی با هدف عاشق شوید و با عشق نیز از این دنیا بروید وصیت من به همه عاشقان و آدمیان همین چند جمله بود من سرطان دارم ، سرطان عشق دوای درد من معشوقم هست ، و تاریخ مرگم برابر جدایی او از من می باشد دوای دردم رسیدن به معشوقم هست ، و تاریخ شفایم گرفتن دستان او و رسیدن به او می باشد پس خداوندا دوای درد مرا به قلبم برسان تا این كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدایی از عشق را از وجودم محو شود الهی به امید تو
چرا من با یه نگاه عاشقت شدم چرا فکر کردم تو ماله منی چی شد که اینجوری شدم چرا که عاشقت شدم اینجوری دل وابسته تو شدم یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی آره پروانه شدم که پرام سوخته شد تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه که بسوزه پرو بالم که راحت بشه خیالم دارم از تو می نویسم تو که غم داره نگات اگه دوست داشتی بگو تا باز بگم برات اینقده میگم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم
خنده تلخ سرنوشت
نفس عمیق کشیدم و دسته گل رو با لطیف ترین حالتی که می شد توی دستام نگه داشتم
هنوز یه ربع به اومدنش مونده بود
نمی دونستم چرا اینقدر هیجان زده ام
به همه لبخند می زدم
آدمای دور و بر